احمد مجد الاسلام كرمانى
501
سفرنامه كلات ( فارسى )
بارى به همين برهان طبيعى نادر شاه توجهى تام بكلات داشت و هميشه همت بر آبادى آنجا ميگماشت چرا كه در به دو عمرش در آن نقطه نشو و نما كرده بود و فاتحه اقبالش از آنجا شروع شد . و اما نكته پولتيكى آنكه چون نادر شاه بر اغلب از بلاد افغانستان و تركستان مسلط شده بود و بفتح هندوستان هم موفق شد و ارباب سياست ميدانند ، استيلا بر ممالك اجنبى و نگاهدارى آنها چه قدر عقوبت دارد و هميشه محتاج است بمراقبت تامه و مراقبت تامه هم ممكن نخواهد شد مگر با قشون بسيار منظم كه در آن نقاط ساخلو بگذارند و اين كار براى نادر اشكال داشت چرا كه تا آخر ايام زندگانى خود از جنگ فراغت نداشت و تمام قشون خود را هميشه لازم داشت از يكطرف ممالكى را كه از روسها پس گرفته بود متصل در حال تزلزل بود و لازم بود متوجه آنجاها هم باشد و خود طوايف تركمانان هم كه در صحراى مرو و آخال و اترك منزل داشتند تا حدود گرگان و استرآباد هميشه مورد ملاحظه بودند ، از اينجهت نادر شاه به اين خيال افتاد كه قلعه كلات را كه بدست قدرت طبيعت محكمترين قلاع عالم است آباد كند ، چرا كه برحسب موقع كلات در نقطهاى واقع شده كه هم مسلط بر خاك خراسان است و هم نزديك اراضى افغانستان و هم متصل بسواحل بحر خزر و هم در وسط مساكن تركمانان واقع شده و وضع طبيعى آن طورى است كه اگر يكدسته قشون در اينجا ساخلو باشند از تمام جهات آسوده خواهند بود يعنى در داخله محتاج بهر چه باشند براى آنها آماده است ، چرا كه آب بسيار از كوههاى كلات جارى و از وسط كلات رودخانه بزرگى دائما ميگذرد و هيچ نميتوان مجراى او را تغيير داد و گندم هم هر قدر بخواهند در صفحه اتلال آنجا بديم زراعت ميكنند و چون كوههاى آنجا سبز و خرم است ، هميشه ممكن است صد هزار گوسفند بلكه كرور در داخل كلات نگاه بدارند و معلوم است احتياج قشون فقط به همين چند چيز است ، آب نان گوشت روغن و بساير لبنيات برنج هم به قدر كفايت در اطراف رودخانه زراعت مىشود و فرضا قشون ساخلوى